| X Close | ||


10 مهر ماه روز پیروزی کاوه آهنگر بر ضحاک و جشن مهرگان برهمه ایرانیان مبارک باد
واژه مهر پیمان و دوستی معنی میدهد . در ایران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز دارای اهمیت ویژهای بود . دلیل آن این است كه هر دو آغاز فصلهای سال را نوید میدادند .
نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان را به هر ماه میآوردند زیرا در آن زمان سال به دو فصل تقسیم شده بود . فصل اول ، تابستان بود كه از جشن نوروز شروع میشد و هفت ماه ادامه داشت . جشن مهرگان كه از روز مهر شروع میشد تا شش روز پس از آن ادامه مییافت و جشن شادی بر پا میشد . انگیزهای كه به پیدایش جشن مهرگان در تاریخ ایران نسبت میدهند پیروزی ایرانیان بر ضحاك ستمگر ، به رهبری كاوه آهنگر است كه او را در بند آوردند و فریدون را به عنوان رهبر خود برگزیدند . این جشن در روز 10 مهر ، روزی كه نام روز و ماه یكی بود جشن گرفته میشد و مانند نوروز سه جنبه نجومی ( طبیعی ) ، تاریخی و دینی داشت .
از نظر نجومی ، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاییزی جشن گرفته میشد . ( اعتدال پاییزی اول مهر صورت میگیرد ) . و جشن برداشت محصولات كشاورزی است .
از نظر تاریخی ، در این روز نیروی داد و راستی به سركردگی كاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگری آژی دهاك ( ضحاك) پیروز شد و فریدون به شاهی رسید . مبارزه راستی و دروغ ، داد و ستم در ایران ریشه دینی دارد و همه جشنهای ملی هم به گونهای این مبارزه و پیروزی نهایی حق بر نا حق را نشان میدهد . ولی ، در تاریخ مهرگان این جنبه درخشندگی ویژه را دارد .
از نظر دینی ، در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنای فروغ خورشید و مهر و دوستی است . همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار دهنده به پیمان شكنان است .
هم اكنون زرتشتیان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نیایشگاه میروند . با تهیه خوراكهای سنتی از یكدیگر پذیرایی میكنند و با نیایش و برنامههای فرهنگی مانند سخنرانیهای ملی و آیینی سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادی بر پا میدارند
به امید پیروزی جنبش سبز


بلاخره اومدم . فکرش هم برام سخت بودکه روزی مجبور بشم هزاران کیلومتر دور از طنم زندگی کنم اما گویا فعلا تقدیر این است و جز این نیست.
نمی دونم چه مدت دوام میارم اما امیدوارم که دوام ظلم و کفر در میهنم بسی کمتر از خواب نیمروزی تان باشد.
سعی می کنم از حالا به بعد اگر عمری بود از این شهر غریب بنویسم و تصویری ثبت کنم.
در پناه حق شاد باشید و استوار

مدت زیادی بود که سری به ریگزار نزده بودم، دلایلش بماند سر فرصت اما امروز ایمیلی از دوستی به دستم رسید که به نظرم مطالعه آن خالی از لطف نیامد
فاعتبرو یا اولوالابصار
عاقبت عبرت آموز دیکتاتور رومانی، نیکلا چائوشسکو
نیکولای چائوشسکو دیکتاتور رومانی در سال 1965 از سوی حزب کمونیست به "ریاست جمهوری" این کشور منصوب شد. او بمدت 24 سال خود را بعنوان "رهبری" که مردم رومانی هیچ نقشی در انتخابش نداشتند بر آنان تحمیل کرد. چائوشسکو بمانند هر دیکتاتور دیگری تصور می کرد که شکست ناپذیر است و با اتکا بر نیروی نظامی و نیز پلیس مخفی مخوفش "سکوریتاس" قادر است تا مردمی را که تشنه آزادی اند تا ابد مجبور به پذیرش "رهبری" خود کند.

در دسامبر سال 1989 و در حالیکه نیکولای چائوشسکو در بازدید رسمی از ایران بسر می برد و بعنوان اولین رئیس جمهور یک کشور خارجی بر روی آرامگاه آیت الله خمینی تاج گل نهاده بود مردم شهر "تیمی سوآرا" در رومانی در تظاهراتی صلح جویانه خواستار آزادی و حقوق انسانی خود شدند.
النا چائوشسکو همسر دیکتاتور، و معاون نخست وزیر ، در حالیکه چائوشسکو در ایران مشغول یک دیدار رسمی بود در روز 16 دسامبر 1989 دستور کشتار و سرکوب تظاهرکنندگان آزادیخواه شهر "تیمی سوآرا" را صادر نمود. ده ها تن از تظاهرکنندگان آزادیخواه در این سرکوب جان باختند. چائوشسکو پس از بازگشت از مسافرت رسمی از ایران ، ضمن حمایت از کشتار تظاهرکنندگان شهر "تیمی سوآرا" آنان را "خرابکاران خارجی" خواند که "قادر به دیدن پیشرفتهای مردم رومانی نیستند".
چائوشسکو پس از این بیانات به مانند رسم هر سال به همراه همسرش و دیگر سران حکومتش در بالکن قصر ریاست جمهوری رومانی ظاهر شدند تا بمانند 24 سال گذشته سخنانی تهی از حقیقت را برای مردم رومانی بر زبان آورند. اما در میان شگفتی جهانیان ، صدها هزار نفر از مردمی که با در دست داشتن عکسهای چائوشسکو و دیگر سمبلهای حزب کمونیست رومانی جهت شنیدن سخنان "رهبر" در میدان مقابل قصر گرد آمده بودند ناگهان "رهبر" را "هو" کردند و بمانند جرقه ای که به انبار باروت سرایت کرده باشد بسوی قصر ریاست جمهوری هجوم بردند. جهان هنوز مات حرکت مردم رومانی است که با تصاویر چائوشسکو و سمبل های حزب کمونیست رومانی در دستشان تومار حکومت وی را در هم پیچیدند.
نیکولای چائوشسکو و همسرش النا لحظاتی ناباورانه از بالکن قصر شاهد منظره ای بودند که در تصورهیچ کس نمی گنجید. نیروهای امنیتی دیکتاتور به سوی مردم آتش گشودند ، اما جلوگیری از خیزش چند صد هزار نفری مردم که دیگر به دروازه های ورودی قصر ریاست جمهوری رسیده بودند با هیچ سلاحی و با هیچ نیروی امنیتی امکانپذیر نبود. چائوشسکو و النا خود را به بام قصر رسانده و با هلیکوپتری در صدد فرار از رومانی بر آمدند.
فرار چائوشسکو و همسرش النا با هلیکوپتر از بام قصر
پس از دقایقی پارلمان و کاخ ریاست جمهوری و دیگر نهادهای دولتی به تصرف مردم در آمده بود. تعدادی از نظامیان رومانی در کنار مردم کشور خود قرار گرفتند و در روز 25 دسامبر سال 1989 هلیکوپتر نیکولای چائوشسکو و النا را در حالیکه در حال فرار از کشور بودند توسط جنگده های ارتش مجبور به فرود آمدن در خاک رومانی کردند. تنها ساعاتی بعد چائوشسکو و همسرش در یک دادگاه مردمی بواسطه سرکوب و کشتار شهروندانی که تنها خواسته شان آزادی بود محاکمه و محکوم به تیرباران شدند. حکم اعدام بلافاصله و در مقابل دوربین های تلویزیونی در شهر مرزی "تارگو ویسته" رومانی به اجرا در آمد. فیلمبردار در لحظات قبل از تیرباران ، تصویر را بر روی دستبند طلای گرانبهای همسر رئیس جمهور و صدر هیئت رئیسه حزب "کمونیست" رومانی زوم کرده بود که قبل از تیرباران از پشت بسته شده بود.*
دادستان در دادگاه به چائوشسکو گفته بود: "تو بهتر بود در همان ایران باقی می ماندی ، جای تو در همان جا بود". صحنه محاکمه و سپس تیرباران دیکتاتور رومانی و مقاومت او و همسرش النا قبل از اجرای حکم از تلویزیون رومانی و دیگر کشورهای جهان پخش شد. نیکولای چائشسکو و النا حتی تا آخرین لحظات قبل از تیرباران قادر به باورکردن این واقعیت نبودند که تومار حکومتشان به این سرعت درهم پیچیده شده است.
جلسه دادگاه، پیش از اعدام
چائوشسکو تنها مدت کوتاهی قبل از روز اعدامش بعنوان "رئیس جمهور رومانی" میهمان حکومت ایران بود. جالب توجه است که چائوشسکو دیکتاتور رومانی تنها "رئیس جمهور" جهان بشمار می رود که بواسطه زمان طولانی حکومت دیکتاتوری اش هم میهمان رسمی پادشاه و ملکه ایران در زمان حکومت شاهنشاهی و هم میهمان حکومت اسلامی بوده است.

دیدار با محمدرضا شاه پهلوی در ایران

اخبار دیدار چائوشسکو با علی اکبر ولایتی در تهران، آخرین سفر خارجی او (یک هفته قبل از اعدام)
پس از اعدام نیکولای چائوشسکو تصاویر بازدید رسمی او از ایران بدون سرو صدا از همه جا حذف شد ، چون تاج گلی که یک رهبر منفور و معدوم بر آرامگاه آیت الله خمینی قرار داده بود دیگر جز رسوایی دارای ارزش دیگری نبود.
و چنین شد عاقبت دیکتاتوری که سرانجام گرفتار خشم ملت خود گردید. پس از اعدام دیکتاتور نوبت به فرزندان و دیگر حامیان و سرکوب کنندگان خیزش آزادی خواهی رومانی رسید که یکی پس از دیگری به دستهای عدالت سپرده شدند. از جمله "نیکو چائوشسکو" پسر 38 ساله دیکتاتور بواسطه جرائم متعدد در رابطه با نقض حقوق بشر که با سوء استفاده از موقعیت پدرش در دوران حکومت او مرتکب شده بود به 20 سال زندان محکوم شد. او در سال 1992 بواسطه دلایل انسانی و بیماری از زندان آزاد شد و چهار سال بعد در سن 45 سالگی جان سپرد. پس از اعدام دیکتاتور رومانی و همسرش ، فیلم و تصاویری که از فقر ، نکبت و گرسنگی مردم این کشور در جهان منتشر شد تاثر دنیایی را برانگیخت.
تصاویری از قصر سلطنت چائوشسکو

اینک 20 سال پس از سرنگونی چائوشسکو ، مردم رومانی دارای کشوری آزاد و دمکراتیک و از اعضای اتحادیه اروپا هستند.
خصلت جداناپذیر دیکتاتورها که تصور می کنند شکست ناپذیرند و زمانی به خود می آیند که واقعیت از آنان پیشی گرفته است بخشی از تاریخ بشری است. سرنوشت صدام حسین در عراق ، چائوشسکو در رومانی ، پینوشه در شیلی ، هونه کر در آلمان شرقی ، فروپاشی اتحاد جماهیر شوری با وجود دیوارهای آهنین و زرادخانه اتمی اش و ... تنها نمونه های کوچکی از پایان غیر قابل اجتناب تعدادی از دیکتاتورهای تاریخ 30 ساله اخیر جهان هستند و بی شک آخرین نمونه ها نیز نخواهند بود.

چائوشسکو در دیدار با فیدل کاسترو، رهبر (دیکتاتور) کوبا
![]()
چائوشسکو در دیدار با کیم ایل سونگ، رهبر سابق کره شمالی و پدر دیکتاتور کنونی (کیم جونگ ایل)

کروبی یا موسوی؟
مقدمه لازم ندارد دقیقه های آخر بازی 4 ساله احمدی نژاد است. و همه چیز به دستان من و تو معطوف است.
در این مقال روی صحبتم با افرادی است که قصد دارند بر سرنوشت خود حاکم شوند، افرادی که قصد دارند با انتخاب گزینه ای مناسب به سمت آزادی و جمهوریت گام بر دارند.
قبل از هر مطلبی در له یا علیه کاندیدایی باید واقعیتی را بپذیریم و آن این که در این انتخابات و در صورت پیروزی هر کدام از دو کاندیدای مذکور تنها اتفاقی که باید انتظار آن را کشید، تغییر کابینه، به معنی تغییر شیوه اداره کشور است، همین و بس.
این را از همین ابتدا بپذیریم که نه کروبی و نه موسوی هیچ کدام نه توان و نه قصد تغییر قانون اساسی را دارند و نه توان ایستادگی در برابر نهاد رهبری را، پس نمی بایست صرفا برای جلب آرائ مردم تمام مطالبات موجود در اقشار جامعه را به دوش آنها انداخت و انتظار عمومی را همان گونه که در خرداد 76 از خاتمی بالا بردیم افزایش دهیم، چرا که دود آن تنها در چشمان من و شمای شهروند می رود.
امروز باید از میان شیخ اصلاحات و نماد خاموش دوران جنگی کشور گزینه ای را بر گزینیم و از او بخواهیم که تا حد امکان حافظ منافع ملی و تمامیت ارضی مان باشد، آری ما نه جنگ می خواهیم و نه بمب اتم، ما خلیج فارس می خواهیم و حق حیات.
1-میر حسین چرا و چگونه؟
با حضور میر حسین و انصراف خاتمی، طرفداران رئیس جمهور سابق برای توجیه و ارضای روحی خود سعی کردند برای خاتمی نقشی تاریخی رقم بزنند و این کار او را از روی خرد و سیاست ورزی و با علم به قابلیت های موسوی تعبیر کنند.اما آنچه که برداشت عاقلانه تر و غیر احساسی تری می تواند باشد که رنگی از تعصب نیز ندارد، بی ثباتی خانمی در تصمیم بود و بی اعتنایی موسوی به حضور سید. چگونه موسوی، کسی که 20 سال سکوت کرده، کسی که در دوره پیش با وجود نیاز کشور احساس خطر نکرد و در قطع الرجال 84 همه را تنها گذاشته بود امروز، و در زمانی که محمد خاتمی تمام قد آمده بود که به ایستد در حرکتی سوال برانگیز وارد عرصه می شود و سید ساده دل را که می گفت یا من یا موسوی وادار به عقب نشینی می کند؟ نمیدانم اصلاح طلبان مشارکتی تا کی می خواهند با تزریق توجیهات بی پایه و اساس اتفاق پیش روی را وارونه جلوه دهند.
بعد از آمدن موسوی و رفتن خاتمی، انتظار آن بود که غاصب جای وی، جانشین شایسته ای برای او باشد، اما
آری اگر کمی دقیق بنگریم موسوی احودی نژادی است که سید هم هست و لباسش اتویی دارد و کمی هم خوش چهره است.
براستی دلیل این اکراه چیست؟ نکند او هنوز یک نیروی ارزشی دهه 60 باقیمانده و مفاهیمی همچون حقوق بشر برایش ننگین است؟
....
براستی چرا؟ چون هیچ اعتقادی به نیروهای اصلاح طلب ندارد، که اگر داشت، لااقل عکسی از وی و نیروهای اصلاح طلب حتی محمدرضا خاتمی دیده می شد. چون قصدش این نیست که دولتی اصلاح طلب ارائه کند، فراموش نکنید که موسوی افتخار می کند که در کابینه خود 7 وزیر از جناح مخالف داشته.
هنوز نتوانستم بپذیرم که چرا؟ مگر سال 84 موسوی در ایران نبود ، مگر تخلفات انتخاباتی را ندید ، مگر سازماندهی سپاه و بسیج را ندید؟ شاید او هنوز مانند 20 سال گذشته در خواب است و تصورش از نیروی بسیجی متعلق به دهه 60 می باشد؟ شاید هم قرار است که این بار برای حفظ نظام، بسیج او را از صندوق بیرون کشد؟
و ده ها دلیل دیگر که در فرصتی دیگر بدان می پردازم
اما کروبی، چرا؟
این گقتار ادامه خواهد داشت و می دانم برای خیلی از دوستان شاید کمی سخت باشد بازخوانی دوباره پرونده انتخابات اما یادتان یاشد ملاک رئیس جمهوری، نه سید بودن است نه خنده زیبا بر لب داشتن و حرف های زیبا زدن و رنگ سبز... بلکه ملاک عملگرا بودن است نه 20 سال خواب !!!

با نگاهی گذرا به تاریخ ایران زمین می توان پی برد که آنچه که در ایران ما همیشه ثابت بوده و هست، هماهنگی در ظهور و حضور شخصیت ها می باشد .
و امروز دوران، دوران کوتوله هاست، دوران افرادی که هرچند القاب دکتر و مهندس یدک می کشند اما هنوز چهار عمل اصلی ضرب و جمع و ... رو یاد نگرفتن، مثلا دکتر احمدی نژاد، مهندس علی آبادی و مهندس علی دایی.
نمی دونم چرا ما عادت کردیم از هر کسی بت بسازیم و بعد هم هر وقت خواستیم خرابش کنیم. اون موقع باید به یه سری به خاطر بت سازی و به یه سری به خاطر بت شکنی جواب هم پس بدیم. نمونه واضحش علی دایی، بیش از ده سال بازیکن ثابت تیم ملی بود.

تو این ده سال کلی مربی و کمک مربی و رئیس فدراسیون و رئیس جمهور امدند و رفتند ولی آقا حتی تعویض هم نشد، زمانی که عالم و آدم ازش خواستن تو سن 37 سالگی فوتبال رو حداقل در رده ملی کنار بذاره به حرف هیچ کس اهمیت نداد، در دوره مربی گری هم همه رو متهم کرد که می خواین با لابی تو فدراسیون مربی بشن ولی وقتی با تاکید احمدی نژاد قطبی حذف شد . آقا با حقوق 2-3 میلیارد تومانی مربی تیم ملی شد و گفت من با خدا لابی کردم!!!!
آلان هم که قربونش برم سازمان تربیت بدنی سوار خر مراده و وقاحت رو به جایی رساندن که علی کریمی و با هماهنگی دایی حذف می کنند، مهدوی کیا و هاشمیان که هیچ!!! به فیروز کزیمی اجازه مربی گری نمی دند و بعد از یه دوپینگی پهلوان می سازند!!!!
در تمام دنیا دوپینگ عملی ناشایست و غیر اخلافی محسوب می شه و تا حلا پیش نیومده که یک کشور به خاطر دوپینگ بازیکنانش، سعی کنه خودش رو وارد معرکه کنه، ولی از اونجا که مملکت، متعلق به آقا امام زمانه و ایشون هم فعلا در غیبت به سر می برند، خر تو خری شده که نگو و نپرس، شو من(show man) تبلیغاتی ماهواره ها که کمی هم دوپینگی بوده میشه پوریای ولی، میشه رستم دستان.
البته مطمئنا دکتر محمود خبرایی به دستش رسیده که قرار بوده تو المپیک زضا زاده رو پنچر کنن و بادشو خالی کنن واسه همین هم ترجیح دادند که ایشون به المپیک نرن و به دلالی شون بپردازند.

ولی من معتقدم بعضی وقتا یه زباله که رو زمین می افته باعث میشه همه حشرات بیان رو سطح زمین و خودی نشون بدن، آلان هم دکتر محمود و الهام و دایی و علی آبادی و مصطفوی و پهلوان پنبه(حاج حسین رضا زاده) و ... از دل خاک بیرون اومدن و دوره هم جمع شدن و به ریش ما می خندند
خوب بالاخره یکم سرم خلوت شد و بعد از مدت ها تونستم که یکمی هم واسه خودم و ریگزار وقت بگذارم
راستش دیگه قصد کردم مدت زیادی سفر نرم یعنی حدود 2 هفته!!!
آخه یکم خسته شدم از بس نبودم!!! سفر سال نو هم طبیعتا به سمت کویر لوت و کرمان و یزد خواهد بود و جای همه دوستان خالی.
هفته پیش هم یه سفر رفتیم جنگل های گلستان و دشت بی نظیر میرزا بایلو و اونجا تونستم از آهو ، مرال و گراز و عقاب طلایی و جربیل بزرگ عکاسی نسبتا مناسبی بکنم این هم یکی از عکساش

راستی تا یادم نرفته یه توصیه به همه دوستان bbc persia رو از دست ندین یه شبکه بسیار آموزنده به خصوص مستند ها و گزارشات کاملا حرفه ای.
چند روز پیش مستند زیبای آرامش با دیازپام ده رو پخش کرد که دیدنش بسیار برام لذت بخش بود و اگه ندیدین توصیه می کنم حتما سری به www.youtube.com بزنید.
این هم یکی از شاهکار های نامجو:
حتما گوش کنید
http://www.carolicious.com/g.htm?id=32501
ای ساروان
ای کاروان
لیلای من کجا می بری
بـا بـردن،لیلای مـن،جان و دل مـرا می بری
ای ساروان کجا می روی
لیلای من چرا می بری
ای ساروان کجا می روی
لیلای من چرا می بری
در بستـن،پیمـان مـا،تنهــا گـواه مــا شــد،خـــدا
تا جهان،بر پا بُـوَد،این عشق ما مانـد به جا
ای ساروان کجا می روی
لیلای من چرا می بری
ای ساروان کجا می روی
لیلای من چرا می بری
تمامی دینم ز دنیای فانـی،شراره ی عشقی که شد زندگانی
به یاد یاری،خوشا قطره اشکی،ز سوز عشقی،خوشا زندگانی
همیشه خدایا،محبت دلها،بـه دلهـا بماند،بسان دل ما
که لیلی و مجنون،فسانه شود
حکایت ما،جاودانه شود
تــو اکنــون ز عشقـم گـریزانی
غمــم را ز چشمــم نمــی خـوانی
از این غم،چه حالم،نمی دانی
پس از تو نمـونم بـرای خـدا،تـو مـرگ دلـم را ببیـن و برو
چو طوفان سختی ز شاخه غم،گل هستی ام را به چین و برو
که هستم من آن تک درختی،که در پای طوفان نشسته
همـه شـاخـه هـای وجـودش،ز خشـم طبیـعـت شکسته
ای ساروان
ای کاروان
لیلای من کجا می بری
بـا بـردن لیلای مـن،جان و دل مـرا می بری
ای ساروان کجا می روی
لیلای من چرا می بری
ای ساروان کجا می روی
لیلای من چرا می بری

امروز در ادامه وبگردی هام به مطلبی برخوردم که واقعا حیفم اومد دوستان رو از اون بی بهره بذارم یک شعر زیبا و موسیقی زیباتر.
یک نظر بر یار کردم ، یار نالیدن گرفت
یک نظر بر ابر کردم ، ابر باریدن گرفت
یک نظر بر باد کردم ، باد رقصیدن گرفت
یک نظر بر کوه کردم ، کوه لرزیدن گرفت
تکیه بر دیوار کردم ، خاک بر فرقم نشست
خاک بر فرقش نشیند ، آنکه یار از من گرفت
رنگ زردم را ببین ، برگ ِ خزان را یاد کن
با بزرگان کم نشین ، اُفتادگان را یاد کن
مرغ ِ صیاد تو اَم ، افتاده ام در دام ِ عشق
یا بکش یا دانه ده ، یا از قفس آزاد کن ، از قفس آزاد کن
ابر اگر از قبله خیزد ، سخت باران می شود
شاه اگر عادل نباشد ، مُلک ویران می شود
یک نصیحت با تو دارم ، تو به کس ظاهر مکن
خانه یِ نزدیک دریا زود ویران میشود
یار ِ من آهنگر است و دم ز خوبان می زند
دم به دم آتش به جان مستمندان می زند
طاقت هجران ندارد ، قلب پاکش نازکست
گه به آب و گه به آتش ، گه به سندان میزند
گوش کنید به شاختایی از آلبوم ابریشم طرب از مرتضی گودرزی













با سلام خدمت طبیعت گردان عزیز
"منتظر حضور همراهانه شما هستیم"

مجموعه پارك ملی توران ،منطقه منحصر به فردی از ذخیره گاه زیست كره ای جهان است كه در استان سمنان و در جنوب شرقی شهرستان شاهرود واقع شده است و از نظر وسعت، بزرگ ترین منطقه حفاظت شده دنیا پس از منطقه حفاظت شده سرنگیتی در آفریقا محسوب می شود. مجموعه توران از سه قسمت پارك ملی، پناهگاه حیات وحش و منطقه حفاظت شده تشكیل شده است..
پستانداران توران شامل گرگ، شغال، روباه معمولی، كفتار، یوزپلنگ، كاراكال، پلنگ، گربه وحشی یا دشتی، جبیر، آهو، پازن، (زیر گونه ایرانی) قوچ وحشی و گورخر (زیرگونه ایرانی) است. هوبره، زاغ بور، بحری، دلیجه، كبك، تیهو، بلدرچین، عقاب دشتی، چاخ لق، كبوتر چاهی، یاكریم، شاه بوف، سبزه قبا هندی، دم جنبانك ابلق، سنگ چشم دم سرخ و گنجشك معمولی از جمله پرندگان این منطقه هستند. انواع گوناگونی از رده خزندگان در این منطقه به چشم می خوردكه شامل راسته لاك پشت ها و نیز خانواده آگاماها، سمندرها و اسكینك ها است. از دیگر خانواده خزندگان می توان به بزمجه ها اشاره كرد. همچنین از راسته مارها در ایران هفت خانواده و كلا ۷۲ گونه مار شامل ۶۳ گونه خشكزی و ۹ گونه دریایی در آبهای جنوب وجود دارد

یكی از مهم ترین و شاخص ترین گونه منطقه یوزپلنگ آسیایی است و به عنوان نماد حیات وحش كشور انتخاب شده است. یوزپلنگ آسیایی در راس هرم اكولوژیك كشور قرار دارد و نقش كلیدی آن در تامین غذای گوشت خواران كوچك تر، انكارناپذیر است. این گونه در تمام دنیا فقط در ایران باقی مانده و مناطق محدودی از استان های مركزی كشور مانند توران، زیستگاه این حیوان است كه متاسفانه این گونه ارزشمند هم اكنون در معرض انقراض است. در میان گربه سانان پس از یوزپلنگ، این منطقه دارای گونه های باارزش دیگری نظیر گورخر، پلنگ، كاراكال، گربه وحشی و گربه شنی است كه متاسفانه این گونه ها نیز در معرض تهدید قرار دارد.
بررسی ها نشان داده است كه پرنده زاغ بور نوعی گونه باارزش و منحصر به فرد از پرندگان و تنها پرنده آندمیك ایران است كه در توران وجود دارد. این پرنده را اروپایی ها به نام پرنده میلیون دلاری می شناسند چرا كه برای دیدنش، فقط باید به ایران سفر كرد و موفقیت دیدن آن در مجموعه حفاظت شده توران ۹۰ درصد است

Se rido se piango ci sarà un motivo
اگه بخندم، اگه گریه کنم، دلیلی خواهد داشت
se penso se canto mi sento più vivo
اگه فکر کنم، اگه آواز بخونم، بیشتر احساس زنده بودن میکنم
se vinco se perdo rientra nel gioco
اگه ببرم، اگه ببازم، به بازی برمیگردم
ma in fondo mi basta che mi pensi un poco
اما اگه آخرش کمی بهم فکر کنی، برام کافیه
Se guardo se sento è perchè ci credo
اگه نگاه کنم، اگه بشنوم، واسه اینه که معتقدم
se parlo e ascolto è perchè ci vedo
اگه حرف بزنم، اگه گوش بدم، واسه اینه که ببینم
adesso se pensi che sono appagato
حالا اگه فکر میکنی من راضیم
hai fatto un errore non ho ancora finito
اشتباه میکنی، هنوز تموم نکردم
Se grido più forte è per farmi sentire
اگه بلندتر داد میزنم، واسه اینه که وادار شون کنم بهم گوش بدن
E poi mi conosci, non amo mentire
از اون گذشته منو میشناسی، از دروغ گفتن خوشم نمیاد
Se cerco ancora la strada più breve
اگه هنوز دنبال راهی کوتاهتر میگردم
Lavoro di notte, ne ho date di prove
شبها کار میکنم، دارم امتحانشون میکنم
E cammino cammino quando il sole è vicino
و راه میرم، قدم میزنم موقعیکه آفتاب نزدیکه
e stringo i denti quando tu non mi senti
و دندونامو فشار میدم وقتی بهم گوش نمیدی
e cerco di stare un pò più tranquillo
و سعی میکنم کمی آرومتر باشم
se intorno la vita mi vuole che oscillo
اگه ازم بخای دور و بر زندگی بچرخم
E cammino cammino vado incontro al domani
و راه میرم، قدم میزنم واسه ملاقات فردا
mi sento più forte se ti tengo le mani
اگه دستاتو بگیرم، بیشتر احساس قدرت میکنم
e cerco e o m'invento, stravolgo la vita
و تلاش میکنم یا کاری میکنم زندگی عوض بشه
perchè tu non dica stavolta è finita.
تا اینکه تو نگی مهلت تموم شده
Se penso se dico c'è sempre un motivo
اگه فکر کنم، اگه بگم همیشه دلیلی هست
se a volte mi estraneo è perchè non approvo
اگه گاهی غریبی میکنم، واسه اینه که موافق نیستم
e cerco parole che diano più senso
و دنبال کلمه ای میگردم که معنی بیشتری بده
aspetta un momento adesso ci penso
یه لحظه صبر کن، الان به فکرم رسید
ecco ci sono c'è sempre un motivo
ایناهاش، همیشه یه دلیلی وجود داره
a volte nascosto a volte intuitivo
گاهی مشخص نیست، گاهی وقتا کاملا واضحه
dipende dal caso oppure è già scritto
به موقعیت بستگی داره یا از قبل نوشته شده
ed ora ad esempio non so se ti aspetto...
و حالا به عنوان مثال نمیدونم اگه منتظرت بمونم...
E cammino cammino quando il sole è vicino
و راه میرم، قدم میزنم موقعیکه آفتاب نزدیکه
e stringo i denti quando tu non mi senti
و دندونامو فشار میدم وقتی بهم گوش نمیدی
e cerco di stare un pò più tranquillo
و سعی میکنم کمی آرومتر باشم
se intorno la vita mi vuole che oscillo
اگه ازم بخای دور و بر زندگی بچرخم
E cammino cammino vado incontro al domani
و راه میرم، قدم میزنم واسه ملاقات فردا
mi sento più forte se ti tengo le mani
اگه دستاتو بگیرم، بیشتر احساس قدرت میکنم
e cerco e o m'invento, stravolgo la vita
و تلاش میکنم یا کاری میکنم زندگی عوض بشه
perchè tu non dica stavolta è finita.
تا اینکه تو نگی مهلت تموم شده
Se penso e mi sento un pò più nervoso
اگه فکر کنم، یا بیشتر احساس عصبانیت کنم
è solo un momento che sa di noioso
فقط یه لحظه ملال آوره
poi passa poi torna non so come dire
مدتی میگذره، بعد برمیگرده، نمیدونم چطور بگم
c'è sempre un motivo...per tornare a capire
همیشه دلیلی وجود داره... واسه فهمیدن برگشتن
بر گرفته از



با نگاهی گذرا به تاریخ ایران زمین می توان پی برد که آنچه که در ایران ما همیشه ثابت بوده و هست، هماهنگی در ظهور و حضور شخصیت ها می باشد .
و امروز دوران، دوران کوتوله هاست، دوران افرادی که هرچند القاب دکتر و مهندس یدک می کشند اما هنوز چهار عمل اصلی ضرب و جمع و ... رو یاد نگرفتن، مثلا دکتر احمدی نژاد، مهندس علی آبادی و مهندس علی دایی.
نمی دونم چرا ما عادت کردیم از هر کسی بت بسازیم و بعد هم هر وقت خواستیم خرابش کنیم. اون موقع باید به یه سری به خاطر بت سازی و به یه سری به خاطر بت شکنی جواب هم پس بدیم. نمونه واضحش علی دایی، بیش از ده سال بازیکن ثابت تیم ملی بود.

تو این ده سال کلی مربی و کمک مربی و رئیس فدراسیون و رئیس جمهور امدند و رفتند ولی آقا حتی تعویض هم نشد، زمانی که عالم و آدم ازش خواستن تو سن 37 سالگی فوتبال رو حداقل در رده ملی کنار بذاره به حرف هیچ کس اهمیت نداد، در دوره مربی گری هم همه رو متهم کرد که می خواین با لابی تو فدراسیون مربی بشن ولی وقتی با تاکید احمدی نژاد قطبی حذف شد . آقا با حقوق 2-3 میلیارد تومانی مربی تیم ملی شد و گفت من با خدا لابی کردم!!!!
آلان هم که قربونش برم سازمان تربیت بدنی سوار خر مراده و وقاحت رو به جایی رساندن که علی کریمی و با هماهنگی دایی حذف می کنند، مهدوی کیا و هاشمیان که هیچ!!! به فیروز کزیمی اجازه مربی گری نمی دند و بعد از یه دوپینگی پهلوان می سازند!!!!
در تمام دنیا دوپینگ عملی ناشایست و غیر اخلافی محسوب می شه و تا حلا پیش نیومده که یک کشور به خاطر دوپینگ بازیکنانش، سعی کنه خودش رو وارد معرکه کنه، ولی از اونجا که مملکت، متعلق به آقا امام زمانه و ایشون هم فعلا در غیبت به سر می برند، خر تو خری شده که نگو و نپرس، شو من(show man) تبلیغاتی ماهواره ها که کمی هم دوپینگی بوده میشه پوریای ولی، میشه رستم دستان.
البته مطمئنا دکتر محمود خبرایی به دستش رسیده که قرار بوده تو المپیک زضا زاده رو پنچر کنن و بادشو خالی کنن واسه همین هم ترجیح دادند که ایشون به المپیک نرن و به دلالی شون بپردازند.

ولی من معتقدم بعضی وقتا یه زباله که رو زمین می افته باعث میشه همه حشرات بیان رو سطح زمین و خودی نشون بدن، آلان هم دکتر محمود و الهام و دایی و علی آبادی و مصطفوی و پهلوان پنبه(حاج حسین رضا زاده) و ... از دل خاک بیرون اومدن و دوره هم جمع شدن و به ریش ما می خندند.