شورای حقوق بشر سازمان ملل و فرصتی دوباره

نقض گسترده حقوق بشر را می توان از اصلی ترین چالش های جامعه ایرانی با حاکمیت، در طول سالهای پس از انقلاب دانست با وجود این که سالها از امضای منشور جهانی حقوق بشر از سوی جمهوری اسلامی گذشته است.

در طول این سال ها و در بزنگاه های تاریخی و حساس همواره شاهد ان بودیم که حاکمیت در مسیر عبور از بحران های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آشکارا تمامی حقوق اولیه و انسانی شهروندان را زیر پا نهاده تا شاید بدین طریق جانم سالم از معرکه های خود ساخته بدر برد و در این میان،همواره عواملی چون ملیت، مذهب، قومیت، جنسیت و ... دست مایه افزایش تبعیض ها بر گروه ها و اقشار مختلف مردم بوده و هست.
عدم وجود نهاد های قانونی و با نفوذ در مدل حکومتی ایران در زمینه نظارت بر رعایت حقوق بشر یکی از بزرگترین مواهبی بوده که نصیب دولت مردان و حاکمان این جمهوری گشته تا ازادانه و بدون نگرانی از پاسخگویی در مقابل قانون و ملت هر منکری را عملی کنند، نمونه بارز و اخرین این سلسله اقدامات را همگان به خوبی لمس کرده ایم، انچه که از تاریخ 22 خرداد 88 تا به امروز بر ملت ما می رود، صد ها کشته و زخمی و هزاران بازداشتی و ده ها اعدامی و ... که شرحش بر همه عیان است.
انچه که اینجا حائز اهمیت است مطرح شدن ماجرای عضویت ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل می باشد، شورایی که در سالهای اخیر و همزمان با انحلال کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد و با ساختاری بهینه و اجرایی تر شکل یافته تا شاید به تواند با نقض حقوق بشر در سراسر دنیا در حد توان مقابله کند.

با انتشار این خبر جامعه ایرانی زخم خورده و اسیب دیده به طور طبیعی واکنش نشان داده و هر کسی در حد و توان خود انزجار و مخالفت خود را با این در خواست اعلام داشت که در مهمترین انها سر کار خانم شیرین عبادی در نامه ای به دبیر کل سازمان ملل با بر شمردن تخلفات دولت ایران خواستار رد این درخواست شدند، حال سوال اینجاست ایا با رد این درخواست حقوق نقض شده ایرانی ها احیا می شود، ایا رد این در خواست ان هم با این روش مشکلی از مشکلات میان مردم و حاکمیت را رفع می کند یا اینکه باعث می شود حداقل نظارت ممکن را هم از دست بدهیم و اقایان را رها کنیم که هر چه می خواهند انجام دهند.برای پاسخ به این سوالات ابتدا باید به تفاوتهای موجود در قدرت اجرایی و سیستم عملکرد کمیسیون حقوق بشر و شورای حقوق بشر پی برد:

1- اعضای شورای حقوق بشر به وسیله تمامی اعضای مجمع عمومی انتخاب می شوند. وضعیت آن طی 5 سال بررسی می گردد، و امکان دارد تبدیل به یکی از ارکان اصلی مانند شورای امنیت یا شورای اقتصادی اجتماعی سازمان ملل شود که اعضای آنها با دوسوم اکثریت انتخاب می شوند.

2- عضویت در شورای حقوق بشر برای تمامی اعضای سازمان ملل آزاد است. مجمع عمومی اعضای شورا را از طریق آراء مستقیم هر یک از کشورها به تنهایی و به واسطه اکثریت 96 رأی انتخاب می کند. برای هر یک از کاندیداها رأی گیری مجزا است و هر کشوری که حمایت 96 کشور را یعنی اکثریت کشورهای عضو ملل متحد و نه فقط کشورهای حاضر در زمان رأی گیری را بدست نیاورد نمی تواند به عنوان عضو شورا انتخاب شود. بنابراین منطقه آن کشور باید کاندیدای دیگری معرفی کند. در مقایسه، اعضای کمیسیون حقوق بشر از سوی 54 عضو شورای اقتصادی اجتماعی از راه اکثریت آرای کشورهای حاضر انتخاب می شدند.

3- انتخابات شورای حقوق بشر در صندوق های رأی مخفی انجام می شود. این بدان معنی است که کشورها صرفاً به دلیل اینکه رقیبی از منطقه آنها کاندیدا نشده، آنگونه که در کمیسیون اجرا می شد، به شورا راه پیدا نمی کنند.

4- اعضای شورای جدید باید نسبت به ارتقاء و حمایت حقوق بشر متعهد باشند. مجمع عمومی می تواند حقوق و امتیازات اعضای شورا در صورت اینکه حقوق بشر را به گونه ای منظم و فاحش نقض کنند، لغو نماید. این اصل در مورد کمیسیون وجود نداشت.

5- شورا فعالیت تعریف شده و واضح خواهد داشت که به گونه ای ادواری سابقه همه کشورها در زمینه حقوق بشر را بررسی می کند و این کار را ابتدا از اعضای خود در مورد اجرای تعهدات حقوق بشری آنان آغاز می کند.

6- شورا قادر خواهد بود با بحران های اضطراری حقوق بشر برخورد نماید و هنگامی که ضروری است و براساس درخواست اعضای شورا و با حمایت یک سوم اعضاء اجلاس ویژه برگزار نماید. از این طریق شورای جدید در موقعیت بهتر در پاسخ به اوضاع نقض فاحش و نظام مند حقوق بشر خواهد بود

7- یکی از انتقادات وارد بر کمیسیون حقوق بشر این بود که بعضی اوقات به طور انتخابی با کشورها و حقوق بشر برخورد می کرد و موجب می شد این کشورها از بررسی دقیق حقوق بشر فرار کنند (علت آن ممکن است وجود بلوک های دفاعی منطقه ای یا نفوذ نامتجانس کشورهای قدرتمند می بود). اما حالا شورا به طور منظم سابقه حقوق بشر تمامی کشورها را بررسی خواهد کرد

8- جلوگیری از نقض حقوق بشر جزو اختیارات شورا است. جایی که کمیسیون کاملاً غیر فعال بود.

با تاملی بر این 8 بند اختلافات بنیادینی که میان کمیسیون سابق و شورای فعلی وجود دارد می توان به تاثیر گذاری این شورا بر مسائل و معضلات حقوق بشری کشور ها در اینده امید فراوان داشت. از طرفی در دوران اصلاحات و در فضای بین سالهای 80 تا 83 هر از گاهی فعالین مدنی، زندانیان سیاسی و ... این امکان را داشتند که شاهد حضور و بازدید فرستادگان ویژه کمیساریای عالی حقوق بشر از ایران و بعضا از زندان ها _اوین_ باشند، سفر هایی که نتایج ان به صورت گزارش های مفصلی در کمیسیون سابق مطرح می شد و گهگاه برکاتی هم برای زندانیان سیاسی به همراه داشت، عملی که از سال 2005 با روی کار امدن دولت نهم هیچ گاه محقق نشد، و امروز نزدیک 5 سال است فعالین مدنی در خواست اعزام گزارشگر حقوق بشر می کنند و نتیجه ای نمی گیرند

به عقیده بنده عضویت ایران در این شورا دقیقا مانند عضویت ایران در اژانس بین المللی انرژی اتمی می تواند کاربردی هر چند حداقلی اما نهایتا بازدارنده و کاهنده داشته باشد و دست حاکمیت را برای استفاده از خشونت های عریان در موارد زیادی ببندد .اما مسلما نحوه این عضویت نباید به سادگی عضویت کشور هایی مانند سویس و نروژ و کانادا باشد بلکه کلیه فعالان، انجمن ها و نهاد های حقوق بشری می توانند در اقدامی هماهنگ و برنامه ریزی شده با ارسال فهرستی کامل از زندانیان سیاسی(محکومین به اعدام، روزنامه نگاران، دانشجویان، فعالان سیاسی و ... ) به شورای حقوق بشر، دفاع کامل خود را از عضویت ایران در شورا در صورت آزادی بی قید و شرط این افراد از زندان ها اعلام کنند و شورا هم می تواند عضویت ایران را پس از ازادی زندانیان به عنوان مشوقی کارامد بپذیرد.

(بعد از جمع بندی نظرات نظرات دوستان و ارتقاع پیشنهاد ذکر شده می توانیم حرکتی نو برای کمک به رهایی دوستان در بندمان انجام دهیم)

¤ نوشته شده در ساعت 07:31 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)

از کویر تا کویر

نمی دونم چه طور شد که اینجور شد بعد از خروجم از ایران، بعد از حادثه عباث، یا ... احساس کردم که دیگه کویر برام وجود نداره، دیگه معنی نمی ده تو اروپا وسط جنگل و بارون بشینی و از کویر بنویسی، بارها وسوسه شدم ببندم این صفحه رو، اما یه حسی همیشه مانع می شد، تا اینکه امروز دوباره تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم، سال ها پیش روزی که اسم این وبلاگ و گذاشتم از کویر تا کویر، شاید تو ضمیر نا خوداگاهم یه همچین روزایی رو حس کرده بودم، روز های در که در کویر باور نشسته ام با حسرت کویر.

شاید کویر برای بسیاری همیشه نشان از یک جبر اقلیمی دهشتناک، یک خاک بی حاصل یا ... بوده باشد اما منی که در دامنه های زاگرس در نوجوانی شبها اسمان و افلاک چشمم را نوازش می دادند  و روز ها "کویر" دکتر شریعتی معنی دیگری می داد، ارزویم این بود شبی در دل کویر سیگاری بر لب و لیوانی از چای داغ در دست نجوای دکتر را گوش کنم که می گوید:

از نقطه ای و خاکی بر خاسته ام کویر... از طرفی وابسته به طبقه ای هستم و نژادی که در ان خون هیچ شریفی از انهایی که شرافتشان به طلا ، زر و زور وابسته است خوشبختانه نیست.

روز ها گذشتند و پایم به کویر باز شد، نه یک بار، نه چند بار، که صدها بار، به سراب می ماند از ان رو که تو را به درون خود می کشید و هر چه بیشتر می رفتی کمتر می رسیدی، همچون غرقه ای بودم مشتاق زوال در سراب کویر ...

اشنایی با عباث، برایم به سان کشف کویری فراخ بود، بخشنده و سخت، وسیع و مقاوم، در طول این سال هر کجا نامش می امد از شدت هیجان قلبم  دو چندان می زد، هفته های اخری بود که ایران بودم که یک شب شام، مهمان عباث شدم. شربتی از سکنجبین و خیار در یک کاسه بزرگ، برسم ایلیاتی ها، عکس ها و بحث ها و کویر ها را به میان کشیدم و او میگفت و من کاسه ام را پر می کردم...

و حالا هر کدام از ما در گوشه ای افتادیم، من دور از کویر و عباث، کویر بدون عباث اما او در میان اب ها و کوه ها و جنگل های سرزمینی که عاشقش بود، چه سعادتی... .حالا فهمیده ام کویر تنها انجایی نیست که در نقشه ی کتاب ها به رنگ زرد است و می گویند بی حاصل، کویر تنها دق سرخ ، حاجی آباد ، چوپانان ، ریگ بزرگ و ریگ کوچک و توران و ... نیست، کویر در همین جاست، میان جنگل ها و دامنه های کوههای الپ، بین سواحل مدیترانه... کویر در باور من است و حتی شاید من در او

و از امروز دو باره می نویسم از کویر تا کویر

 

¤ نوشته شده در ساعت 03:24 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

مهرگان برشما سبز اندیشان مبارک


10 مهر ماه  روز پیروزی کاوه آهنگر بر ضحاک و  جشن مهرگان برهمه ایرانیان مبارک باد

 

واژه مهر پیمان و دوستی معنی می‌دهد . در ایران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز دارای اهمیت ویژه‌ای بود . دلیل آن این است كه هر دو آغاز فصل‌های سال را نوید می‌دادند .
نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان را به هر ماه می‌آوردند زیرا در آن زمان سال به دو فصل تقسیم شده بود . فصل اول ، تابستان بود كه از جشن نوروز شروع می‌شد و هفت ماه ادامه داشت . جشن مهرگان كه از روز مهر شروع می‌شد تا شش روز پس از آن ادامه می‌یافت و جشن شادی بر پا می‌شد . انگیزه‌ای كه به پیدایش جشن مهرگان در تاریخ ایران نسبت می‌دهند پیروزی ایرانیان بر ضحاك ستمگر ، به رهبری كاوه آهنگر است كه او را در بند آوردند و فریدون را به عنوان رهبر خود برگزیدند . این جشن در روز 10 مهر ، روزی كه نام روز و ماه یكی بود جشن گرفته می‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومی ( طبیعی ) ، تاریخی و دینی داشت .

از نظر نجومی ، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاییزی جشن گرفته می‌شد . ( اعتدال پاییزی اول مهر صورت می‌گیرد ) . و جشن برداشت محصولات كشاورزی است .

از نظر تاریخی ، در این روز نیروی داد و راستی به سركردگی كاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگری آژی دهاك ( ضحاك) پیروز شد و فریدون به شاهی رسید . مبارزه راستی و دروغ ، داد و ستم در ایران ریشه دینی دارد و همه جشن‌های ملی هم به گونه‌ای این مبارزه و پیروزی نهایی حق بر نا حق را نشان می‌دهد . ولی ، در تاریخ مهرگان این جنبه درخشندگی ویژه را دارد .

از نظر دینی ، در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنای فروغ خورشید و مهر و دوستی است . همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار دهنده به پیمان شكنان است .
هم اكنون زرتشتیان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نیایشگاه می‌روند . با تهیه خوراك‌های سنتی از یكدیگر پذیرایی می‌كنند و با نیایش و برنامه‌های فرهنگی مانند سخنرانی‌های ملی و آیینی سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادی بر پا می‌دارند

به امید پیروزی جنبش سبز

¤ نوشته شده در ساعت 07:48 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (4)

عباث



برای عباث جعفری برای مرد ایلات برای مرد کوههای سر به فلک کیده و ابهای  خروشان برای بی قراری ها و بی تابی هایش



ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود


وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود

من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او


گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود


گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون


پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود


محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان


کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود


او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان


دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود


برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم


چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرود


با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد او


در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود


بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین


کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود


شب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوم


وین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرود


گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل


وین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرود


صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من


گر چه نباشد کار من هم کار از آنم میرود


در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن


من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود


سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفا


طاقت نمیارم جفا کار از فغانم میرود



¤ نوشته شده در ساعت 01:32 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (3)

عباث, عباث, عباث


چند هفته پیش شام مهمونش بودم  یه شب رویایی تو خونه بهترین استاد و راهنمای زندگیم. از همه چیز گفتیم و شنفتیم, یادم نمیره وقتی اسلایدشو بهترین عکساشو با اون موسیقی شاهکار برام پخش کردتمام باور ها برنامه هام رو به هم زد.اما مثل همیشه خودش هیچی نگفت تا تصمیم با خودم باشه....

و حالا عباث در زیر ابهای خروشان نپال باز هم میجنگد وباز هم قدرت انسانی را به رخ طبیعت  می کشد. تو می توانی از انجا که خلقی به تو دل بسته اند ,عباث تو امروز ارش کمانگیری و امید قومی به قدرت توست...
سر برار و باری دیگر فاتحانه بر طبیعت هیمالیا لبخند پیروزی بزن
¤ نوشته شده در ساعت 01:18 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)

ایتالیا

بلاخره اومدم . فکرش هم برام سخت بودکه روزی مجبور بشم هزاران کیلومتر دور از طنم زندگی کنم اما گویا فعلا تقدیر این است و جز این نیست.

نمی دونم چه مدت دوام میارم اما امیدوارم که دوام ظلم و کفر در میهنم بسی کمتر از خواب نیمروزی تان باشد.

سعی می کنم از حالا به بعد اگر عمری بود از این شهر غریب بنویسم و تصویری ثبت کنم.

در پناه حق شاد باشید و استوار

¤ نوشته شده در ساعت 04:19 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (3)

عاقبت عبرت آموز دیکتاتور رومانی، نیکلا چائوشسکو

مدت زیادی بود که سری به ریگزار نزده بودم، دلایلش بماند سر فرصت اما امروز ایمیلی از دوستی به دستم رسید که به نظرم مطالعه آن خالی از لطف نیامد
 

فاعتبرو یا اولوالابصار

عاقبت عبرت آموز دیکتاتور رومانی، نیکلا چائوشسکو


 
نیکولای چائوشسکو دیکتاتور رومانی در سال 1965 از سوی حزب کمونیست به "ریاست جمهوری" این کشور منصوب شد. او بمدت 24 سال خود را بعنوان "رهبری" که مردم رومانی هیچ نقشی در انتخابش نداشتند بر آنان تحمیل کرد. چائوشسکو بمانند هر دیکتاتور دیگری تصور می کرد که شکست ناپذیر است و با اتکا بر نیروی نظامی و نیز پلیس مخفی مخوفش "سکوریتاس" قادر است تا مردمی را که تشنه آزادی اند تا ابد مجبور به پذیرش "رهبری" خود کند.



File:Propaganda poster Ceausescu.jpg
پروپاگاندا و تبلیغات حکومتی در خیابانهای بخارست در سالهای سیاه چائوشسکو



در دسامبر سال 1989 و در حالیکه نیکولای چائوشسکو در بازدید رسمی از ایران بسر می برد و بعنوان اولین رئیس جمهور یک کشور خارجی بر روی آرامگاه آیت الله خمینی تاج گل نهاده بود مردم شهر "تیمی سوآرا" در رومانی در تظاهراتی صلح جویانه خواستار آزادی و حقوق انسانی خود شدند. 

النا چائوشسکو همسر دیکتاتور، و معاون نخست وزیر ، در حالیکه چائوشسکو در ایران مشغول یک دیدار رسمی بود در روز 16 دسامبر 1989 دستور کشتار و سرکوب تظاهرکنندگان آزادیخواه شهر "تیمی سوآرا" را صادر نمود. ده ها تن از تظاهرکنندگان آزادیخواه در این سرکوب جان باختند.  چائوشسکو پس از بازگشت از مسافرت رسمی از ایران ، ضمن حمایت از کشتار تظاهرکنندگان شهر "تیمی سوآرا" آنان را "خرابکاران خارجی" خواند که "قادر به دیدن پیشرفتهای مردم رومانی نیستند".



www.ceausescu.org

چائوشسکو و همسرش النا


چائوشسکو پس از این بیانات به مانند رسم هر سال به همراه همسرش و دیگر سران حکومتش در بالکن قصر ریاست جمهوری رومانی ظاهر شدند تا بمانند 24 سال گذشته سخنانی تهی از حقیقت را برای مردم رومانی بر زبان آورند. اما در میان شگفتی جهانیان ، صدها هزار نفر از مردمی که با در دست داشتن عکسهای چائوشسکو و دیگر سمبلهای حزب کمونیست رومانی جهت شنیدن سخنان "رهبر" در میدان مقابل قصر گرد آمده بودند ناگهان "رهبر" را "هو" کردند و بمانند جرقه ای که به انبار باروت سرایت کرده باشد بسوی قصر ریاست جمهوری هجوم بردند. جهان هنوز مات حرکت مردم رومانی است که با تصاویر چائوشسکو و سمبل های حزب کمونیست رومانی در دستشان تومار حکومت وی را در هم پیچیدند.


www.ceausescu.org
آخرین نطق چائوشسکو در بلکن قصر ریاست جمهوری که نیمه تمام ماند و منجر به فرار او و همسرش شد


نیکولای چائوشسکو و همسرش النا لحظاتی ناباورانه از بالکن قصر شاهد منظره ای بودند که در تصورهیچ کس نمی گنجید. نیروهای امنیتی دیکتاتور به سوی مردم آتش گشودند ، اما جلوگیری از خیزش چند صد هزار نفری مردم که دیگر به دروازه های ورودی قصر ریاست جمهوری رسیده بودند با هیچ سلاحی و با هیچ نیروی امنیتی امکانپذیر نبود. چائوشسکو و النا خود را به بام قصر رسانده و با هلیکوپتری در صدد فرار از رومانی بر آمدند.



File:Romanian Revlution 1989 3.jpg

فرار چائوشسکو و همسرش النا با هلیکوپتر از بام قصر



پس از دقایقی پارلمان و کاخ ریاست جمهوری و دیگر نهادهای دولتی به تصرف مردم در آمده بود. تعدادی از نظامیان رومانی در کنار مردم کشور خود قرار گرفتند و در روز 25 دسامبر سال 1989 هلیکوپتر نیکولای چائوشسکو و النا را در حالیکه در حال فرار از کشور بودند توسط جنگده های ارتش مجبور به فرود آمدن در خاک رومانی کردند. تنها ساعاتی بعد چائوشسکو و همسرش در یک دادگاه مردمی بواسطه سرکوب و کشتار شهروندانی که تنها خواسته شان آزادی بود محاکمه و محکوم به تیرباران شدند. حکم اعدام بلافاصله و در مقابل دوربین های تلویزیونی در شهر مرزی "تارگو ویسته" رومانی به اجرا در آمد. فیلمبردار در لحظات قبل از تیرباران ، تصویر را بر روی دستبند طلای گرانبهای همسر رئیس جمهور و صدر هیئت رئیسه حزب "کمونیست" رومانی زوم کرده بود که قبل از تیرباران از پشت بسته شده بود.*


دادستان در دادگاه به چائوشسکو گفته بود: "تو بهتر بود در همان ایران باقی می ماندی ، جای تو در همان جا بود". صحنه محاکمه و سپس تیرباران دیکتاتور رومانی و مقاومت او و همسرش النا قبل از اجرای حکم از تلویزیون رومانی و دیگر کشورهای جهان پخش شد. نیکولای چائشسکو و النا حتی تا آخرین لحظات قبل از تیرباران قادر به باورکردن این واقعیت نبودند که تومار حکومتشان به این سرعت درهم پیچیده شده است.



www.ceausescu.org

جلسه دادگاه، پیش از اعدام


www.ceausescu.org



چائوشسکو تنها مدت کوتاهی قبل از روز اعدامش بعنوان "رئیس جمهور رومانی" میهمان حکومت ایران بود. جالب توجه است که چائوشسکو دیکتاتور رومانی تنها "رئیس جمهور" جهان بشمار می رود که بواسطه زمان طولانی حکومت دیکتاتوری اش هم میهمان رسمی پادشاه و ملکه ایران در زمان حکومت شاهنشاهی و هم میهمان حکومت اسلامی بوده است.



http://data3.blog..de/media/452/2245452_e0582e74a3_m.jpg

دیدار با محمدرضا شاه پهلوی در ایران



http://mariusmioc..files.wordpress.com/2008/12/img_0021.jpg

اخبار دیدار چائوشسکو با علی اکبر ولایتی در تهران، آخرین سفر خارجی او (یک هفته قبل از اعدام)



پس از اعدام نیکولای چائوشسکو تصاویر بازدید رسمی او از ایران بدون سرو صدا از همه جا حذف شد ، چون تاج گلی که یک رهبر منفور و معدوم بر آرامگاه آیت الله خمینی قرار داده بود دیگر جز رسوایی دارای ارزش دیگری نبود.

 

و چنین شد عاقبت دیکتاتوری که سرانجام گرفتار خشم ملت خود گردید. پس از اعدام دیکتاتور نوبت به فرزندان و دیگر حامیان و سرکوب کنندگان خیزش آزادی خواهی رومانی رسید که یکی پس از دیگری به دستهای عدالت سپرده شدند. از جمله "نیکو چائوشسکو" پسر 38 ساله دیکتاتور بواسطه جرائم متعدد در رابطه با نقض حقوق بشر که با سوء استفاده از موقعیت پدرش در دوران حکومت او مرتکب شده بود به 20 سال زندان محکوم شد. او در سال 1992 بواسطه دلایل انسانی و بیماری از زندان آزاد شد و چهار سال بعد در سن 45 سالگی جان سپرد. پس از اعدام دیکتاتور رومانی و همسرش ، فیلم و تصاویری که از فقر ، نکبت و گرسنگی مردم این کشور در جهان منتشر شد تاثر دنیایی را برانگیخت.



http://onetravel.files..wordpress.com/2009/04/palace-of-parliament.jpg


تصاویری از قصر سلطنت چائوشسکو


http://farm2.static.flickr.com/1043/698074899_0b48bd9392.jpg?v=0


اینک 20 سال پس از سرنگونی چائوشسکو ، مردم رومانی دارای کشوری آزاد و دمکراتیک و از اعضای اتحادیه اروپا هستند.


خصلت جداناپذیر دیکتاتورها که تصور می کنند شکست ناپذیرند و زمانی به خود می آیند که واقعیت از آنان پیشی گرفته است بخشی از تاریخ بشری است. سرنوشت صدام حسین در عراق ، چائوشسکو در رومانی ، پینوشه در شیلی ، هونه کر در آلمان شرقی ، فروپاشی اتحاد جماهیر شوری با وجود دیوارهای آهنین و زرادخانه اتمی اش و ...  تنها نمونه های کوچکی از پایان غیر قابل اجتناب تعدادی از دیکتاتورهای تاریخ 30 ساله اخیر جهان هستند و بی شک آخرین نمونه ها نیز نخواهند بود.




http://data3.blog.de/media/846/2239846_16a855e620_m.jpg

چائوشسکو در دیدار با فیدل کاسترو، رهبر (دیکتاتور) کوبا



File:CeausescuKim1971.jpg

چائوشسکو در دیدار با کیم ایل سونگ، رهبر سابق کره شمالی و پدر دیکتاتور کنونی (کیم جونگ ایل)



¤ نوشته شده در ساعت 07:08 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (4)

کروبی یا موسوی؟



کروبی یا موسوی؟

مقدمه لازم ندارد دقیقه های آخر بازی 4 ساله احمدی نژاد است. و همه چیز به دستان من و تو معطوف است.

در این مقال روی صحبتم با افرادی است که قصد دارند بر سرنوشت خود حاکم شوند، افرادی که قصد دارند با انتخاب گزینه ای مناسب به سمت آزادی و جمهوریت گام بر دارند.

قبل از هر مطلبی در له یا علیه کاندیدایی باید واقعیتی را بپذیریم و آن این که در این انتخابات و در صورت پیروزی هر کدام از دو کاندیدای مذکور تنها اتفاقی که باید انتظار آن را کشید، تغییر کابینه، به معنی تغییر شیوه اداره کشور است، همین و بس.

این را از همین ابتدا بپذیریم که نه کروبی و نه موسوی هیچ کدام نه توان و نه قصد تغییر قانون اساسی را دارند و نه توان ایستادگی در برابر نهاد رهبری را، پس نمی بایست صرفا برای جلب آرائ مردم تمام مطالبات موجود در اقشار جامعه را به دوش آنها انداخت و انتظار عمومی را همان گونه که در خرداد 76 از خاتمی بالا بردیم افزایش دهیم، چرا که دود آن تنها در چشمان من و شمای شهروند می رود.

امروز باید از میان شیخ اصلاحات و نماد خاموش دوران جنگی کشور گزینه ای را بر گزینیم و از او بخواهیم که تا حد امکان حافظ منافع ملی و تمامیت ارضی مان باشد، آری ما نه جنگ می خواهیم و نه بمب اتم، ما خلیج فارس می خواهیم و حق حیات.

1-میر حسین چرا و چگونه؟

با حضور میر حسین و انصراف خاتمی، طرفداران رئیس جمهور سابق برای توجیه و ارضای روحی خود سعی کردند برای خاتمی نقشی تاریخی رقم بزنند و این کار او را از روی خرد و سیاست ورزی و با علم به قابلیت های موسوی تعبیر کنند.اما آنچه که برداشت عاقلانه تر و غیر احساسی تری می تواند باشد که رنگی از تعصب نیز ندارد، بی ثباتی خانمی در تصمیم بود و بی اعتنایی موسوی به حضور سید. چگونه موسوی، کسی که 20 سال سکوت کرده، کسی که در دوره پیش با وجود نیاز کشور احساس خطر نکرد و در قطع الرجال 84 همه را تنها گذاشته بود امروز، و در زمانی که محمد خاتمی تمام قد آمده بود که به ایستد در حرکتی سوال برانگیز وارد عرصه می شود و سید ساده دل را که می گفت یا من یا موسوی وادار به عقب نشینی می کند؟ نمیدانم اصلاح طلبان مشارکتی تا کی می خواهند با تزریق توجیهات بی پایه و اساس اتفاق پیش روی را وارونه جلوه دهند.

بعد از آمدن موسوی و رفتن خاتمی، انتظار آن بود که غاصب جای وی، جانشین شایسته ای برای او باشد، اما

  • حیف که او گفت در شعار به احمدی نژاد نزدیکم و در عمل متفاوت!!!

آری اگر کمی دقیق بنگریم موسوی احودی نژادی است که سید هم هست و لباسش اتویی دارد و کمی هم خوش چهره است.

  • حیف که او هنوز از عبارت حقوق بشر استفاده نمی کند و واژه جدید کرامت انسانی را اختراع کرده!!!

براستی دلیل این اکراه چیست؟ نکند او هنوز یک نیروی ارزشی دهه 60 باقیمانده و مفاهیمی همچون حقوق بشر برایش ننگین است؟

  • حیف که با وقاهت می گوید از بسیج تا مشارکت همه را می پسندم!!!(توضیح در مقاله بعدی)

....

  • حیف که حتی هنوز یکی از معاونان و یا اعضای کابینه خود را معرفی نکرده !!!

براستی چرا؟ چون هیچ اعتقادی به نیروهای اصلاح طلب ندارد، که اگر داشت، لااقل عکسی از وی و نیروهای اصلاح طلب حتی محمدرضا خاتمی دیده می شد. چون قصدش این نیست که دولتی اصلاح طلب ارائه کند، فراموش نکنید که موسوی افتخار می کند که در کابینه خود 7 وزیر از جناح مخالف داشته.

  • حیف که می گوید بسیجی ها از صندوق رای حفاظت کنند

هنوز نتوانستم بپذیرم که چرا؟ مگر سال 84 موسوی در ایران نبود ، مگر تخلفات انتخاباتی را ندید ، مگر سازماندهی سپاه و بسیج را ندید؟ شاید او هنوز مانند 20 سال گذشته در خواب است و تصورش از نیروی بسیجی متعلق به دهه 60 می باشد؟ شاید هم قرار است که این بار برای حفظ نظام، بسیج او را از صندوق بیرون کشد؟

و ده ها دلیل دیگر که در فرصتی دیگر بدان می پردازم

اما کروبی، چرا؟

  • شیخ اصلاحات تصمیمش را از 5 سال پیش برای ریاست جمهوری گرفته و در تصمیم خود ثابت قدم بوده و هست چیزی که مخالف با 20 سال سکوت موسوی و آمدن – نیامدن خاتمی است.

  • شیخ در طول دوران فعالیتش حرکتی رو به جلو داشته و می شود گفت بعد از مدتها به شعار های امروزش رسیده و همواره خود را در معرض آزمون و خطا قرار داده و این است تفاوت او با املای نانوشته موسوی

  • امروز شیخ اطرافیانی دارد که همواره پیشروترین افراد در دوران خود بوده اند، کرباسچی _ که اولین قربانی 2 خرداد 76 بود_عبدی _که مغز متفکر جریان اصطاح طلبی بود ولی یاران قدیمیش او را بعد از دستگیری فراموش کرند ( همان هایی که امروز خود را وابسته به میر حسین می دانند)_دکتر زیدآبادی_روزنامه نگار و تحلیل گر و دبیر کل سازمان ادوار تحکیم وحدت که پیشرو ترین حزب قانونی و فعال درون نظام می باشد_ عطا الله مهاجرانی _ وزیری که دوران وزارتش در تاریخ ایران بی بدیل بوده و خواهد ماند_ عماد الدین باقی _ روزنامه نگاری که عمر خود را در زندان و یا برای دفاع از زندانیان سیاسی صرف کرده و از بارزترین فعالان حقوق بشر در ایران می باشد_ محمد قوچانی_ پدیده روزنامه نگاری مدرن ایران که نامش با روزنامه شرق و هفته نامه شهروند پیوند سختی خورده_ جمیله کدیور و ... که همه و همه تاریخ سازان دوران اصلاحات بودند نه شکست خوردگان اصلاحات!!!

  • کروبی تنها کسی بود در میان مقامات ایرانی که حاضر به ملاقات با بانو شیرین عبادی شد و در تلاش برای حفظ جان و دفاع از وی به مقام عمل بر آمد، کسی که خاتمی و موسوی هنوز هم از بردن نامش اکراه دارند.

  • درتمام دوران اصلاحات و بعد از آن اگر کسی به فکر زندانیان سیاسی بود اگر کسی گوش شنوایی برای خانواده های بی پناه آنها بود، اگر کسی برای ممانعت از اعدام کودکان و زنان و ... کاری می کرد، کسی نبود جز کروبی!! هنوز کسی ایستادگی وی را در برابر زندانی شدن لقمانیان فراموش نکرده ، آری در تمام این مدت تنها یار خانواده دانشجویان زندانی در دولتمردان کروبی بوده و هست ، کاری که خاتمی در تمام دوران دولتش حتی برای نزدیک ترین یارانش نکرد. موسوی هم که سکوت!!

  • در این میان نامه کروبی به رهبر در دوره گذشته بر ما عیان می سازد که کروبی مرد عمل است نه حرف های شیرین و پوشالی و تو خالی.

این گقتار ادامه خواهد داشت و می دانم برای خیلی از دوستان شاید کمی سخت باشد بازخوانی دوباره پرونده انتخابات اما یادتان یاشد ملاک رئیس جمهوری، نه سید بودن است نه خنده زیبا بر لب داشتن و حرف های زیبا زدن و رنگ سبز... بلکه ملاک عملگرا بودن است نه 20 سال خواب !!!


¤ نوشته شده در ساعت 10:28 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (4)

باز هم شکست

 






دیروز خیلی خسته بودم پای   نشسته بودم و به سختی بازی رو می دیدم وقتی ایران گل اول رو زد با خودم گفتم تمام شد. با این  100001  تماشا گر ( اون یکی خیلی مهم بود) عمرا اگه ببازیم، پس خوابیدم وقتی بیدار شدم بازی تموم شده بود، کلی دنبال خبر نتیجه بازی گشتم که دیدم بله همه چیز تمام شده!!!!
یهو یاد خواب شیخ مهدی کروبی افتادم که وقتی از خواب پرید از دومی به زیر کشیده شده بود، حس عجیبی داشتم یاد مسابقات کشتی افتادم، یاد انتخاب یک شبه دایی، یاد رفتن یک شبه حبیب کاشانی از پرسپولیس، یاد رفتن یک شبه  قطبی از پرسپولیس، یاد مرگ غیر قابل باور میر صادقی و یاد هزاران حادثه ناگهانی و ویران کننده دیگر که در این 4 سال اخیر در تمامی صحنه های علمی و سیاسی و اقتصادی و ورزشی کشور رخ داده افتادم و ....
اما می ترسم از سالی که بهارش این گونه باشدخدا رحم کند به خرداد ماه!!!!

مطلب زیر برگی از تاریخ وبلاگ بنده می باشد که سال گذشته رقم خورد بد ندیدم که دوباره به آن نگاهی بیاندازم و بر صدق تحلیل خویش تامل کنم....


 

با نگاهی گذرا به تاریخ ایران زمین می توان پی برد که آنچه که در ایران ما همیشه ثابت بوده و هست، هماهنگی در ظهور و حضور شخصیت ها می باشد .

و امروز دوران، دوران کوتوله هاست، دوران افرادی که هرچند القاب دکتر و مهندس یدک می کشند اما هنوز چهار عمل اصلی ضرب و جمع و ... رو یاد نگرفتن، مثلا دکتر احمدی نژاد، مهندس علی آبادی و مهندس علی دایی.
نمی دونم چرا ما عادت کردیم از هر کسی بت بسازیم و بعد هم هر وقت خواستیم خرابش کنیم. اون موقع باید به یه سری به خاطر بت سازی و به یه سری به خاطر بت شکنی جواب هم پس بدیم. نمونه واضحش علی دایی، بیش از ده سال بازیکن ثابت تیم ملی بود.

 


 

تو این ده سال کلی مربی و کمک مربی و رئیس فدراسیون و رئیس جمهور امدند و رفتند ولی آقا حتی تعویض هم نشد، زمانی که عالم و آدم ازش خواستن تو سن 37 سالگی فوتبال رو حداقل در رده ملی کنار بذاره به حرف هیچ کس اهمیت نداد، در دوره مربی گری هم همه رو متهم کرد که می خواین با لابی تو فدراسیون مربی بشن ولی وقتی با تاکید احمدی نژاد قطبی حذف شد . آقا با حقوق 2-3 میلیارد تومانی مربی تیم ملی شد و گفت من با خدا لابی کردم!!!!

آلان هم که قربونش برم سازمان تربیت بدنی سوار خر مراده و وقاحت رو به جایی رساندن که علی کریمی و با هماهنگی دایی حذف می کنند، مهدوی کیا و هاشمیان که هیچ!!! به فیروز کزیمی اجازه مربی گری نمی دند و بعد از یه دوپینگی پهلوان می سازند!!!!

در تمام دنیا دوپینگ عملی ناشایست و غیر اخلافی محسوب می شه و تا حلا پیش نیومده که یک کشور به خاطر دوپینگ بازیکنانش، سعی کنه خودش رو وارد معرکه کنه، ولی از اونجا که مملکت، متعلق به آقا امام زمانه و ایشون هم فعلا در غیبت به سر می برند، خر تو خری شده که نگو و نپرس، شو من(show man) تبلیغاتی ماهواره ها که کمی هم دوپینگی بوده میشه پوریای ولی، میشه رستم دستان.

البته مطمئنا دکتر محمود خبرایی به دستش رسیده که قرار بوده تو المپیک زضا زاده رو پنچر کنن و بادشو خالی کنن واسه همین هم ترجیح دادند که ایشون به المپیک نرن و به دلالی شون بپردازند.

 


 

ولی من معتقدم بعضی وقتا یه زباله که رو زمین می افته باعث میشه همه حشرات بیان رو سطح زمین و خودی نشون بدن، آلان هم دکتر محمود و الهام و دایی و علی آبادی و مصطفوی و پهلوان پنبه(حاج حسین رضا زاده) و ... از دل خاک بیرون اومدن و دوره هم جمع شدن و به ریش ما می خندند
¤ نوشته شده در ساعت 10:40 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (3)

نامجو


خوب بالاخره یکم سرم خلوت شد و بعد از مدت ها تونستم که یکمی هم واسه خودم و ریگزار وقت بگذارم

راستش دیگه قصد کردم مدت زیادی سفر نرم یعنی حدود 2 هفته!!!

آخه یکم خسته شدم از بس نبودم!!! سفر سال نو هم طبیعتا به سمت کویر لوت و کرمان و یزد خواهد بود و جای همه دوستان خالی.

هفته پیش هم یه سفر رفتیم جنگل های گلستان و دشت بی نظیر میرزا بایلو و اونجا تونستم از آهو ، مرال و گراز و عقاب طلایی و جربیل بزرگ عکاسی نسبتا مناسبی بکنم این هم یکی از عکساش




راستی تا یادم نرفته یه توصیه به همه دوستان
bbc persia رو از دست ندین یه شبکه بسیار آموزنده به خصوص مستند ها و گزارشات کاملا حرفه ای.

چند روز پیش مستند زیبای آرامش با دیازپام ده رو پخش کرد که دیدنش بسیار برام لذت بخش بود و اگه ندیدین توصیه می کنم حتما سری به www.youtube.com بزنید.

این هم یکی از شاهکار های نامجو:

حتما گوش کنید

http://www.carolicious.com/g.htm?id=32501

 

ای ساروان
ای کاروان
لیلای من کجا می بری
بـا بـردن،لیلای مـن،جان و دل مـرا می بری
ای ساروان کجا می روی
لیلای من چرا می بری
ای ساروان کجا می روی
لیلای من چرا می بری

در بستـن،پیمـان مـا،تنهــا گـواه مــا شــد،خـــدا
تا جهان،بر پا بُـوَد،این عشق ما مانـد به جا
ای ساروان کجا می روی
لیلای من چرا می بری
ای ساروان کجا می روی
لیلای من چرا می بری

تمامی دینم ز دنیای فانـی،شراره ی عشقی که شد زندگانی
به یاد یاری،خوشا قطره اشکی،ز سوز عشقی،خوشا زندگانی
همیشه خدایا،محبت دلها،بـه دلهـا بماند،بسان دل ما
که لیلی و مجنون،فسانه شود
حکایت ما،جاودانه شود

تــو اکنــون ز عشقـم گـریزانی
غمــم را ز چشمــم نمــی خـوانی
از این غم،چه حالم،نمی دانی

پس از تو نمـونم بـرای خـدا،تـو مـرگ دلـم را ببیـن و برو
چو طوفان سختی ز شاخه غم،گل هستی ام را به چین و برو

که هستم من آن تک درختی،که در پای طوفان نشسته
همـه شـاخـه هـای وجـودش،ز خشـم طبیـعـت شکسته

ای ساروان

ای کاروان
لیلای من کجا می بری
بـا بـردن لیلای مـن،جان و دل مـرا می بری
ای ساروان کجا می روی
لیلای من چرا می بری
ای ساروان کجا می روی
لیلای من چرا می بری


¤ نوشته شده در ساعت 09:45 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

موسیقی مقامی




امروز در ادامه وبگردی هام به مطلبی برخوردم که  واقعا حیفم اومد دوستان رو از اون بی بهره بذارم  یک شعر زیبا و موسیقی زیباتر.

یک نظر بر یار کردم ، یار نالیدن گرفت

یک نظر بر ابر کردم ، ابر باریدن گرفت

یک نظر بر باد کردم ، باد رقصیدن گرفت

یک نظر بر کوه کردم ، کوه لرزیدن گرفت

تکیه بر دیوار کردم ، خاک بر فرقم نشست

خاک بر فرقش نشیند ، آنکه یار از من گرفت

رنگ زردم را ببین ، برگ ِ خزان را یاد کن

با بزرگان کم نشین ، اُفتادگان را یاد کن

مرغ ِ صیاد تو اَم ، افتاده ام در دام ِ عشق

یا بکش  یا دانه ده ، یا از قفس آزاد کن ، از قفس آزاد کن

ابر اگر از قبله خیزد ، سخت باران می شود

شاه اگر عادل نباشد ، مُلک ویران می شود

یک نصیحت با تو دارم ، تو به کس ظاهر مکن

خانه یِ نزدیک دریا زود ویران میشود

یار ِ من آهنگر است و دم ز خوبان می زند

دم به دم آتش به جان مستمندان می زند

طاقت هجران ندارد ، قلب پاکش نازکست

گه به آب و گه به آتش ، گه به سندان میزند


گوش کنید به شاختایی از آلبوم ابریشم طرب از مرتضی گودرزی


 

¤ نوشته شده در ساعت 10:21 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (4)

محیط بانی که شکار شد




روز گذشته (مورخ 87/10/13)به قصد برگزاری یک تور جانور شناسی با گروهی 40 نفره که اکثرا از دانشجویان موسسه طبیعت بودند عازم پارک ملی خجیر شدیم، هوای بسیار عالی و سبک و آسمان شفاف صبحگاهی نوید یک روز بی نظیر را می داد. در همان ابتدای صبح و بعد از خوردن صبحانه در باغ شاه ساعت (7:50) عازم دامنه ها و کوه پایه های منطقه شدیم، آواز پرندگان موسیقی متن بی نظیری برای این پیاده روی یک روزه بود کبک ها و کمر کولی ها و سینه سرخ ها و ...در دره ی روبروی محیط بانی می خواندند و مست از این نوا بودیم که ناگاه پرنده ای شکاری نگاه همه را به خود جلب نمود، آری عقاب طلایی، چه بسیار زیبا و با وقار با بالهایی کشیده و وسیع آرام آرام ما را نظاره می کرد ، راه خود را پیش کشیدیم و در حالی که هنوز 200 متری نه پیموده بودیم گله ای از قوچ و میش ها نظر گروه را به خود جلب نمود، کمی بعد قوچ پیری را دیدیم که بر بلندای تپه ای نشسته و ما را نظاره می کند، جالب آنکه در طول مدتی که در دید او بودیم چشم از ما بر نداشت ، گویا می خواست بانگاه خود چیزی را به ما بفهماند.
ناگهان صدای مهیبی دشت را لرزاند و کمی بعد تر باز هم تکرار شد، صدای نفرت انگیزه شلیک گلوله و این یعنی حضور شکارچی متخلف، و شاید این همان چیزی بود که قوچ پیر سعی داشت به ما بگوید، راه را ادامه دادیم و در این میان هر از چندی با گله های کوچک و درشت قوچ ها و میش ها مواجه می شدیم، از آنجا که زمین به سبب بارندگی روز های پیش خیس بود، رد پاهای بسیار زیادی از انواع جانوران ما را جذب خود کرده بود که در این میان رد و سرگین بسیار تاره یک پلنگ از همه مهیج تر بود شاید با او یک ساعتی بیشتر فاصله نداشتیم اما ما کجا و او کجا، پلنگ ایرانی، باهوش ترین گربه سان دنیا، شکار گری که فنون شکار و استتار آن بسیار شگفت انگیز است .پس بی خودی وعده دیدار پلنگ به کسی نمی دهیم و راه می افتیم که باز آن صدای دلخراش روح همه را می خراشد، گروه که اکثرا تازه کارند بسیار مشوش شده اند گویی نمی دانند که در ایران آنچه در پارک ملی وجود ندارد فقط و فقط حفاظت است، همه تصور می کنند که چون اینجا خجیر است و در دل تاسیسات هسته ای تهران، پس احدی حق تخلف ندارد اما چه خام است این پندار.



به دره ای رسیده ایم جایی که به گفته کارشناس گروه در یک سال گذشته گزارش های متعددی از روئیت پلنگ در این ناحیه داشته ایم. برای همین گروه باید کمی منتظر بماند تا کارشناس ما دره را وارسی کرده تا در صورت امکان گروه وارد دره شود. ناگهان جنبنده ای در بالای صخره های کوه مقابل نگاه ما را به خود جلب می کند، فاصله کمی زیاد است، تلسکوپ می گذاریم و به دقت نگاه می کنیم خدای من 3 مرد که نه، 3 نامرد ، اسلحه به دست در کوه حرکت می کنند، ما را دیده اند، هراسانند، سلاح شان را در لابلای سنگی مدفون می کنند و ما را به نظاره می نشینند. باید کاری کرد شماره های گوشیم را چک می کنم ولی نه، کسی که کاری از دستش براید نمی بینم اما شهاب دوستی دارد که 5 سال است در همین منطقه روی قوچ ها مطالعه می کند ، خبرش می کنیم ، اقبال با ماست که او هم همین نزدیکی هاست، مختصات محل را می دهیم، کمی بالاتر از باغ انگوری در طول ..... و عرض ......! ما کار خود را کرده ایم و وظیفه خود را انجام داده ایم حال باید منتظر بمانیم و ببینیم چه می شود. راه می افتیم سمت باغ انگوری، خرگوشی بزرگ جثه از مقابل ما رد می شود، گله ای قوچ و میش که گویا از چیزی رمیده اند مستقیم به سوی ما می آیند همه روی زمین می نشینیم و منتظر ، گله بسیار نزدیک می شود نا گهان ما را می بینند و رم می کنند صحنه بسیار زیبایی است، کمی جلو تر به باغ می رسیم و بساط نهار. گروه خسته و خوشحال!!!
دوستی که به او خبر حضور شکارچی ها را داده بودیم هم پیش ما می آید اما با خبری تکان دهدنده تر.
محیط بانان بعد از گزارش ما به سوی محل اختفائ شکارچیان می روند که نگهان تیری که سر محیط بان جعفر شکاری را نشانه گرفته از بیخ گوش وی رد شده و با خوردن به سنگی کمانه می کند و محیط بان را از ناحیه سر مجروح می کند. گویا پایش برسد آدم هم شکار می کنند. خبر ادامه دارد که تمام دره های اطراف را بسته اند و منتظر بازگشت متخلفین اند، گروه باید به سرعت حرکت کند تا در میان قائله گیر نیافتد.
به سمت سد ماملو حرکت میکنیم و بعد از ساعتی به سدی کوچک ولی پر از پرنده های آب زی می رسیم، در میان راه محیط بانان را دیدیم که خبر از دستگیری متخلفین می دادند و زنده ماندن محیط بان، خوش حال اما ناراحت از این همه ضعف و کوتاهی به سوی تهران بازگشتیم سفر خود را به پایان رساندیم اما آنچه ما دیدیم نتیجه حضور یک روزه در یک پارک ملی در حاشیه تهران بود وای به حال نقاط دور افتاده.
لیست پرنده هایی که در این سفر دیده شدند:
1- سارگپه معمولی 2- سینه سرخ 3-زرده پر کوهی 4- دم سرخ 5-ماهی خورک کوچک 6-باکلان 7- حواصیل خاکستری 8- اگرت بزرگ 9-اردک سرسبز 10-اردک سرحنایی 11- دلیجه 12- عقاب طلایی
13-کاکایی صورتی 14- سهره جنگلی 15-تاج طلایی(کوچکترین پرنده ایران) 16- غاز خاکستری 17- اردک نک پهن 18-کلاغ زاغی 19- کلاغ ابلغ 20 -چنگر 21 صدای کمرکولی بزرگ
نمایه های دیده شده در طول سفر:
1- سرگین پلنگ، قوچ و میش، تشی
2- استخوان و قلاف شاخ قوچ
4- رد پای روباه و قوچ و میش




خبر ویژه: امروز با خبر شدیم گولوله شلیک شده از یک سلاح کاشینکف بوده ولی هنوز مسئولین نتوانسته اند سلاح شکارچیان را پیدا کنند.

عکس ها از پویا دارابی
¤ نوشته شده در ساعت 09:40 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (5)

میانکاله




چندی پیش سفری داشتیم به تالاب میانکاله، سرزمین مهاجران، آنها که می آیند و می روند و باز می آیند اگر ما قدر شناس آمدنشان باشیم. آنهایی که برای زیستن هزاران فرسخ را بال می زنند و می پیمایند به امید آسایش از سرما و به قول شاعر فریبنده می زایند و فریبنده می میرند.
تجمعی بی نظیر از هزاران گونه مهاجر و بومی و نوای دلنشین شان را صبح هنگام نمی شود دید و شنید و عاشق نشد. عاشق بودن و ماندن و رفتن و باز آمدن. می روند چون که ماوایی ندارند و می آیند شاید که مامنی بیابند و این همه ریشه در غریزه و فطرتی دارد جاودانه. برای زنده ماندن باید رفت و باز آمد آری باز آمد!!!



¤ نوشته شده در ساعت 12:36 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (3)

سفر نامه ابرکوه






دوستی می گفت سفر به کویر سفر به درون است، آنجا که تا چشم کار می کند آسمان است و زمین یک دست. زمانی که چشمت را یارای دیدن مقصد نیست و هر چه می روی تغییری نمی بینی، ناگهان سفر را در خود حس می کنی، تغییر را در خود می بینی و جا بجا می شوی، در آن دریای بی انتهای ماسه و نمک و شن، آلودگی هایت را می شویی و دردهایت را می زدایی ....
هوا زیاده گرم است و قطراتی بسیار ، بدن را پوشانده شرمگین!!! زین زیستن بیهوده و روزهای تکراری،زین توان از دست رفته و جور بر بدن آمده،



زمین آنقدر سخت و ناهموار که دمی را هم نمی توان نشست، فرسخ ها آمده ایم و هنوز به میانه نرسیده ایم، ضجه هایی از درون گوشم را پر می کند و خوشحالم می سازد که این نوای زندگی است، آری من هنوز زنده ام چرا که آرام ندارم...
¤ نوشته شده در ساعت 11:06 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (2)

ماجراجویی


مدت ها بود دنبال یه سفر کاملا ماجراجویانه بودم تا اینکه هفته پیش به خاطر یه پروژه مهم مجبور شدم وسط هفته یه سفر 18 ساعته به مرنجاب داشته باشم اما نه اون مرنجابی که همه می شناسند. نه




جایی رفتیم که واقعا به مخیلم نمی رسید چنین طبیعت بکری هم در اطراف مرنجاب شلوغ همیشگی باشه واقعا جاتون خالی. البته ماشین سواری روی رمل ها و تپه شنی ها هم واسه خودش دنیلیی داشت .
اما این برنامه هم روح خود خواه منو ارضا نکرد
تا این که قرار شد سه شنبه این هفته با یک گروه فوق العاده حرفه ای به یه سفر عجیب غریب برم عبور از کویر ابرق
و، 80 کیلومتر پیاده روی با کوله در 2 روز. انقدر شگفت زده ام که نمی دونم چکار باید بکنم
جای همتون خالیه به خصوص شما!!!




¤ نوشته شده در ساعت 12:09 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (2)

فاصله جمهوریت ما و آنها



خوب بالاخره انتخابات آمریکا هم تموم شد. از اولش واسم زیاد واسم فرقی نمی کرد کی برنده میشه.چون تاثیری به حال این ملت که در خواب چند هزار ساله رفته نداره. شاید کمی سخت تر بشه اوضاع اما مهم نیست. ما استاد  تحملیم. تحمل آنچه نمی خواهیم!!!
اما عکس هایی از شادی مردم دنیا دیدم که حس حسادت منو به شدت برافروخت. عکس هایی که برایم تداعی کننده خاطرات تلخی بود. خاطرات شبی که تا صبح با دوست عزیزم مهدی پورحیم گریستیم .
 نه به خاطر آینده که به خاطر گذشته. به خاطر فرصت هایی که سوخت، اعتماد هایی که بر باد رفت، فریاد هایی که در گلو ها خفه شد و خون هایی که ریخته... به خاطر روزگاری که ندانم کاری ها و خود بینی ها و ترس های عده ای بالا آمده از ملت کار را بدان جا رسانید تا فاجعه 3 تیر رقم بخورد.

و امروز با دیدن عکس شادی مردم نقاط مختلف دنیا برای پیروزی یک رنگین پوست در انتخابات آمریکا بر خود لرزیدم .... به کجا می رویم!!! در آن سوی مرز ها  از این انتخاب دنیایی سر خوش است و در این سو ملتی، مضحکه کردان را با شوق و اشتیاق پی می گیرند و فکر می کنند که با عزل کردان به قله رفیع عدالت اجتماعی (حالم از این واژه دیگه بهم می خوره) و دموکراسی رسیده اند.

این است
فاصله جمهوریت ما و آنها...
 















¤ نوشته شده در ساعت 12:23 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (4)

گردهمایی راهنمایان طبیعت گردی

 

با سلام خدمت طبیعت گردان عزیز 
 

 
چهارمین گردهمایی راهنمایان طبیعت گردی با موضوع "ملزومات برگزاری تورهای نجومی"  در روز یکشنبه مورخ 28/07/87 ، در محل سالن آمفی تئاتر موزه دارآباد  و از ساعت 18 تا 20 برگزار می گردد . 
 

 
 
"منتظر حضور همراهانه شما هستیم"

¤ نوشته شده در ساعت 10:32 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (2)

به بهانه سفر به توران




هفته آینده سفری می کنیم به پارک ملی توران. باوجود اینکه این چندمین سفر من به تورانِ، اما این بار شوق و ذوق خاصی دارم. چرا که مجموعه ای از بهترین دوستانم منو همراهی می کنند و تونستم توری رو که مدتها آرزو شو داشتم به مرحله اجرا برسونم و امید زیادی دارم به دیدن شگفتی های توران. واسه همین هم بد ندیدم که به معرفی اجمالی از این ذخیره گاه زیست کره بپردازم .(اگه تمایل دارین که  همسفر ما باشین با ما تماس بگیرین ).


مجموعه پارك ملی توران ،منطقه منحصر به فردی از ذخیره گاه زیست كره ای جهان است كه در استان سمنان و در جنوب شرقی شهرستان شاهرود واقع شده است و از نظر وسعت، بزرگ ترین منطقه حفاظت شده دنیا پس از منطقه حفاظت شده سرنگیتی در آفریقا محسوب می شود. مجموعه توران از سه قسمت پارك ملی، پناهگاه حیات وحش و منطقه حفاظت شده تشكیل شده است..
پستانداران توران شامل گرگ، شغال، روباه معمولی، كفتار، یوزپلنگ، كاراكال، پلنگ، گربه وحشی یا دشتی، جبیر، آهو، پازن، (زیر گونه ایرانی) قوچ وحشی و گورخر (زیرگونه ایرانی) است. هوبره، زاغ بور، بحری، دلیجه، كبك، تیهو، بلدرچین، عقاب دشتی، چاخ لق، كبوتر چاهی، یاكریم، شاه بوف، سبزه قبا هندی، دم جنبانك ابلق، سنگ چشم دم سرخ و گنجشك معمولی از جمله پرندگان این منطقه هستند. انواع گوناگونی از رده خزندگان در این منطقه به چشم می خوردكه شامل راسته لاك پشت ها و نیز خانواده آگاماها، سمندرها و اسكینك ها است. از دیگر خانواده خزندگان می توان به بزمجه ها اشاره كرد. همچنین از راسته مارها در ایران هفت خانواده و كلا
۷۲ گونه مار شامل ۶۳ گونه خشكزی و ۹ گونه دریایی در آبهای جنوب وجود دارد

یكی از مهم ترین و شاخص ترین گونه منطقه یوزپلنگ آسیایی است و به عنوان نماد حیات وحش كشور انتخاب شده است. یوزپلنگ آسیایی در راس هرم اكولوژیك كشور قرار دارد و نقش كلیدی آن در تامین غذای گوشت خواران كوچك تر، انكارناپذیر است. این گونه در تمام دنیا فقط در ایران باقی مانده و مناطق محدودی از استان های مركزی كشور مانند توران، زیستگاه این حیوان است كه متاسفانه این گونه ارزشمند هم اكنون در معرض انقراض است. در میان گربه سانان پس از یوزپلنگ، این منطقه دارای گونه های باارزش دیگری نظیر گورخر، پلنگ، كاراكال، گربه وحشی و گربه شنی است كه متاسفانه این گونه ها نیز در معرض تهدید قرار دارد.
بررسی ها نشان داده است كه پرنده زاغ بور نوعی گونه باارزش و منحصر به فرد از پرندگان و تنها پرنده آندمیك ایران است كه در توران وجود دارد. این پرنده را اروپایی ها به نام پرنده میلیون دلاری می شناسند چرا كه برای دیدنش، فقط باید به ایران سفر كرد و موفقیت دیدن آن در مجموعه حفاظت شده توران
۹۰ درصد است

¤ نوشته شده در ساعت 10:41 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)

همیشه دلیلی وجود داره... واسه فهمیدن برگشتن


همیشه دلیلی وجود داره... واسه فهمیدن برگشتن



فوق العاده است، بی نظیره، خیلی وقت بود که یه موزیک درست و حسابی نشنیده بودم. دانلودش کنید و گوش بدید. متن و ترجمه شعر رو هم اینجا گذاشتم تا لذتتون بیشتر و بیشتر بشه. کاری از
Adriano Celentano


دریافت ترانه
C'è Sempre Un Motivo

Se rido se piango ci sarà un motivo
اگه بخندم، اگه گریه کنم، دلیلی خواهد داشت


se penso se canto mi sento più vivo
اگه فکر کنم، اگه آواز بخونم، بیشتر احساس زنده بودن میکنم


se vinco se perdo rientra nel gioco
اگه ببرم، اگه ببازم، به بازی برمیگردم


ma in fondo mi basta che mi pensi un poco
اما اگه آخرش کمی بهم فکر کنی، برام کافیه

Se guardo se sento è perchè ci credo
اگه نگاه کنم، اگه بشنوم، واسه اینه که معتقدم


se parlo e ascolto è perchè ci vedo
اگه حرف بزنم، اگه گوش بدم، واسه اینه که ببینم


adesso se pensi che sono appagato
حالا اگه فکر میکنی من راضیم


hai fatto un errore non ho ancora finito
اشتباه میکنی، هنوز تموم نکردم

Se grido più forte è per farmi sentire
اگه بلندتر داد میزنم، واسه اینه که وادار شون کنم بهم گوش بدن


E poi mi conosci, non amo mentire
از اون گذشته منو میشناسی، از دروغ گفتن خوشم نمیاد


Se cerco ancora la strada più breve
اگه هنوز دنبال راهی کوتاهتر میگردم


Lavoro di notte, ne ho date di prove
شبها کار میکنم، دارم امتحانشون میکنم

E cammino cammino quando il sole è vicino
و راه میرم، قدم میزنم موقعیکه آفتاب نزدیکه


e stringo i denti quando tu non mi senti
و دندونامو فشار میدم وقتی بهم گوش نمیدی


e cerco di stare un pò più tranquillo
و سعی میکنم کمی آرومتر باشم


se intorno la vita mi vuole che oscillo
اگه ازم بخای دور و بر زندگی بچرخم


E cammino cammino vado incontro al domani
و راه میرم، قدم میزنم واسه ملاقات فردا


mi sento più forte se ti tengo le mani
اگه دستاتو بگیرم، بیشتر احساس قدرت میکنم


e cerco e o m'invento, stravolgo la vita
و تلاش میکنم یا کاری میکنم زندگی عوض بشه


perchè tu non dica stavolta è finita.
تا اینکه تو نگی مهلت تموم شده

Se penso se dico c'è sempre un motivo
اگه فکر کنم، اگه بگم همیشه دلیلی هست


se a volte mi estraneo è perchè non approvo
اگه گاهی غریبی میکنم، واسه اینه که موافق نیستم


e cerco parole che diano più senso
و دنبال کلمه ای میگردم که معنی بیشتری بده


aspetta un momento adesso ci penso
یه لحظه صبر کن، الان به فکرم رسید


ecco ci sono c'è sempre un motivo
ایناهاش، همیشه یه دلیلی وجود داره


a volte nascosto a volte intuitivo
گاهی مشخص نیست، گاهی وقتا کاملا واضحه


dipende dal caso oppure è già scritto
به موقعیت بستگی داره یا از قبل نوشته شده


ed ora ad esempio non so se ti aspetto...
و حالا به عنوان مثال نمیدونم اگه منتظرت بمونم...


E cammino cammino quando il sole è vicino
و راه میرم، قدم میزنم موقعیکه آفتاب نزدیکه


e stringo i denti quando tu non mi senti
و دندونامو فشار میدم وقتی بهم گوش نمیدی


e cerco di stare un pò più tranquillo
و سعی میکنم کمی آرومتر باشم


se intorno la vita mi vuole che oscillo
اگه ازم بخای دور و بر زندگی بچرخم


E cammino cammino vado incontro al domani
و راه میرم، قدم میزنم واسه ملاقات فردا


mi sento più forte se ti tengo le mani
اگه دستاتو بگیرم، بیشتر احساس قدرت میکنم


e cerco e o m'invento, stravolgo la vita
و تلاش میکنم یا کاری میکنم زندگی عوض بشه


perchè tu non dica stavolta è finita.
تا اینکه تو نگی مهلت تموم شده

Se penso e mi sento un pò più nervoso
اگه فکر کنم، یا بیشتر احساس عصبانیت کنم


è solo un momento che sa di noioso
فقط یه لحظه ملال آوره


poi passa poi torna non so come dire
مدتی میگذره، بعد برمیگرده، نمیدونم چطور بگم


c'è sempre un motivo...per tornare a capire

همیشه دلیلی وجود داره... واسه فهمیدن برگشتن

بر گرفته از
http://www.italianlerning.blogfa.com/
¤ نوشته شده در ساعت 09:16 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (6)

شب کویر


مدت ها بود که درست و حسابی عکاسی نکرده بودم، اما این سفر توران فرصت مناسبی بود واسه اینکه بتونم یه بار دیگه دوربین رو روی سه پایه بکارم و به اعماق آسمان سفر کنم.


خیلی دلم تنگه، واسه اولین سفرام، واسه روزایی که جمعی بودیم عاشق آسمون و می رفتیم تا دلی سیر عکاسی کنیم و رصد کنیم. وایی که دلم به اندازه تموم این مدت گرفته.
وای که دلم می خواد زار زار گریه کنم و درد دلم و بلند بلند فریاد بزنم تا گوش فلک رو کر کنه.
¤ نوشته شده در ساعت 11:00 توسط مصطفي خسروي | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (3)

منوي وبلاگ
----------------------------------------
درباره ما
----------------------------------------

آخرين پست ها
----------------------------------------

شاخه ها
----------------------------------------

لينک ها
----------------------------------------

نويسندگان
----------------------------------------

لينکدوني
----------------------------------------

آمار
----------------------------------------

ديگر
----------------------------------------
طراح قالب وبلاگ
----------------------------------------

©2007 - Powered by Pro-theme.pib.ir In affiliation with weblogsara.com